تبليغاتX
از شير مرغ تا جون آدمیزاد

از شير مرغ تا جون آدمیزاد

از شير مرغ تا جون آدمیزاد

کسری باز می گردد آیا ؟؟؟

سلام به همه دوستا و عزیزای همراه تا این لحظه !

حال همگی خوبه ؟؟؟؟؟؟

اول از همه : جغور جونی دستت درد نکنه آبجی از این که تو این مدت جور منو کشیدی و نزاشتی این بلاگ دری وری  تعطیل بشه ! واقعا خسته نباشی خانمی !

اما :

اومدم که بگم زنده ام چون شبکه های خبری در سراسر جهان شایعه کردن که من مردم  اما اومدم که بگم تا حلواتون رو نخورم نمی میرم !

از همین جا هم گلایه می کنم از تموم شبکه ها و سایت های اخلاقی و غیر اخلاقی که بر علیه من نوشتن !  آخه شما که سوژه واسه خنده ندارین چرا زیر آب مردمو میزنین ؟؟؟؟

می بینی تورو خدا خواهر ؟؟؟؟ ما شدیم سوژه خنده !!!!

از تموم دوستایی که برای من کارت تبریک و دعوت و این حرفا فرستادن ممنونم . ایشاالله خدا یک در دنیا صد در آخرت بهتون بده !!!!!!!

اون روز یه آقای تماس گرفتن که شما به من جوراب فروختی بزرگته پاشنه اش میاد رو ساق پام !!  آخه عزیز من خب یا ببر به اون وبلاگی که این رو بهت فروخته بگو . ما این جا چیزی واسه فروش نداریم ! البته اگه کمک می خوای می تونم راهنمایی کنم . می تونی جلوش پنبه بزاری پاشنه اش بیاد پایین !

پنجشنبه هم من در عیش و نوش و این حرفا بودم خلاصه داشتیم جیگری به سیخ می کشیدیم مگه میزارن آدم ۲ دقیقه راحت باشه !؟؟؟؟  خواهری پیام کوتاه (SmS) فرستادن که چرا نرگس ۴۴ روزه داره نماز می خونه پس کی .......... میشه ؟؟؟؟ خب من چه می دونم خواهر گرامی ؟؟؟ هر وقت شد بهش می گم  به شما اطلاع بده بی خبر نمونید ! خوبه ؟؟؟؟

امان از این مزاحم تلفنی ها . پیرزنه زنگ زده بود خونمون تا گوشی رو برداشتم اجازه نداد حرف بزنم . شروع کرد یه ریز قربون صدقه من رفتن . آخرش در اومد که با زید بابا بزرگمه می خواست با اون حرف بزنه بابا  بزرگم هم تازه تورش کرده بوده شماره منو داده بهش ! آخه خدا رو خوش می آد . خب منم دل دارم دیگه . این قدر هم قربون صدقه من رفت که نگو و نپرس . بعدش که فهمید من نوه ی بابا بزرگم هستم دیگه شروع کرد . منم که کشته مرده ی پیرزنای ۱۸ ساله هستم ولش نکردم . آخرشم قرار گذاشتم که حضوری برم خونه سالمندان ببینمش .

تازه تو این مدت که نبودم همچین بیکار هم نبودم . رفتم سفارش دادم برام یه توربزرگ با دونه های ریز ببافمن که می خوام باهاش پیرزن تور کنم !  خدا رو چه دیدی شاید بخت ما هم وا شد دیگه ! 

اما آمار موفقیت آمیز !  ما همه جور بازدیدکننده ای داشتیم و ایشاالله بازم خواهیم داشت . تو خیابون یک دختر بچه ۵ ساله (قابل توجه یه نفر خاص که خیلی هم حسوده ) منو دیده اومده با مامانش  داشت گریه می کرد که یه امضا بهش بدم آخه از طرفدارای پر و پا قرص منه ! منم دیدم حیفه کوچولو هی گریه می کنه یه امضا زدم رو لپش . عجب لپایی هم داشت بی انصاف . این بزرگ بشه چی می خواد بشه !   !

باز هم از جغور تشکر کنم بخاطر لطفی که در حق من کرده  مرسی آبجی !

اما ۲ کلوم حرف جدی !

۱. اونایی که جرات ابراز عشق رو ندارین خواهشن عاشق نشین ! اینو به شخص خاصی نگفتم کلی گفتم خواهشا به کسی برنخوره چون شاید واسه بعضیا لطف عشق در سکوت و تنهایی بودنشه اما اگه از من بپرسم می گم لطف عشق با بودن یاره  (الهی من قربون دختر ۵ ساله کوچولو حسود برم) 

۲. امسال برای اونایی که مثل من پیش دانشگاهی هستن و می خوان وارد دانشگاه بشن آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم در رشته ای که دوست دارن در دانشگاه قبول بشن . درس خوندن رو هم فراموش نکنین چون :

نابرده رنج گنج میسر نمی شود                                 مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

و به یک کلام زیبا از یکی از استادان بزرگ فلسفه اکتفا می کنم :

سعی کنید انتخاب کنید قبل از آن که بخواهند انتخابتان کنند !

خب دیگه زیاد حرف زدم . کسی کار داشت برام ای میل بزنه یا همین جا تو نظرات بنویسه حتما به دستم می رسه ! از جغور هم بی خبرم . فکر کنم شوهر کرده باشه !

خب دیگه ما رفتیم اما فکر نکن دنیا همین جور می مونه . یکی میاد که عاقبت قلب تو رو می سوزونه !

شاد و پیروز و سلامت باشید . در پناه ایزد منان !   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 12:58  توسط کسری  | 

Foot prints in the sand

One night a man had a dream. He dreamed
he was walking along the beach with the Lord.

Across the sky flashed scenes from his life.
For each scene he noticed two sets of
footprints in the sand: one belonging
to him, and the other to the Lord

When the last scene of his life flashed before him,
he looked back at the footprints in the sand.

He noticed that many times along the path of
his life there was only one set of footprints

He also noticed that it happened at the very
lowest and saddest times in his life.

This really bothered him and he
questioned the Lord about it:

Lord, you said that once I decided to follow
you, you'd walk with me all the way.
But I have noticed that during the most
troublesome times in my life,
there is only one set of footprints.
I don't understand why when
I needed you most you would leave me."

The Lord replied:

"My son, my precious child,
I love you and I would never leave you.
During your times of trial and suffering,
when you see only one set of footprints,
it was then that I carried you."

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 20:21  توسط جغور بغور  | 

"تعارف ( ايرج ميرزا )"

"تعارف ( ايرج ميرزا )"

يا رب اين عادت چه مي باشد كه اهل ملك ما /

گاه بيرون رفتن از مجلس ز در رم مي كنند/

جمله بنشينند با هم خوب و برخيزند خوش/

چون به پيش در رسند از يكدگر رم مي كنند/

همچنان در موقع وارد شدن در مجلسي /

گه ز پيش رو گهي از پشت سر رم مي كنند/

در دم در اين يكي بر چسپ رود آن يك براست /

از دو جانب دوخته بر در نظر رم مي كنند/

بر زبان آرند بسم الله بسم الله را /

گوئيا جن ديده يا از جانور رم مي كنند/

اين كه وقت رفت و آمد بود اما اين گروه/

در نشستن نيز يك نوع دگر رم مي كنند/

فرضاً اندر مجلسي گر ده نفر بنشسته اند/

چون يكي وارد شود هر ده نفر رم مي كنند/

گوئي اندر صحنه ي مجلس فنر بنشانده اند/

چون يكي پا مي نهد روي فنر رم مي كنند/

نام اين رم را چو نادانان ادب بنهانده اند /

بيشتر از صاحبان سيم و زر رم مي كنند/

از براي رنجبر رم مطلقا معمول نيست/

تا توانند از براي گنجور رم مي كنند/

گر وزيري از در آيد رم مفصل مي شود/

ديگر آنجا اهل مجلس معتبر رم مي كنند/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 19:22  توسط جغور بغور  | 

تقسيم عادلانه

 تقسيم عادلانه

من همسن و سال پسر تو هستم ،/

تو همسن و سال پدر من هستي./

 پسر تو درس مي خواند و كار نمي كند،/

من كار مي كنم و درس نمي خوانم./ پدر من نه كار دارد ، نه خانه،/

تو هم كاري داري هم خانه ، هم كارخانه ؛/

من در كارخانه ي تو كار مي كنم./

 و در اينجا همه چيز عادلانه تقسيم شده است:/

 سود آن براي تو ، دود آن براي من./

من كار مي كنم ، تو احتكار مي كني./

من بار مي كنم ،تو انبار مي كني./

 من رنج مي برم،تو گنج ميبري./

من در كارخانه ي تو كار ميكنم./

 و در اينجا هيچ فرقي بين من و تو نيست:/

 وقتي كه من كار مي كنم، تو خسته مي شوي،/

وقتي كه من خسته مي شوم ، تو براي استراحت به شمال مي روي،

وقتي كه من بيمار مي شوم ،تو براي معالجه به خارج مي روي./

من در كارخانه ي تو كار مي كنم./

 و در اينجا همه كارها به نوبت است:/

يك روز من كار مي كنم، تو كار نمي كني،/

روز ديگر تو كار نمي كني ، من كار مي كنم./

 من در كارخانه ي تو كار مي كنم/

كارخانه ي تو بزرگ است./

اما كارخانه ي تو هر قدر هم بزرگ باشد،/

 از كارخانه ي خدا كه بزرگتر نيست./

 كارخانه ي خدا از كارخانه ي تو و از همه ي كارخانه ها بزرگتر است./

و در كارخانه ي خدا همه ي كارها به نوبت است،/

در كارخانه ي خدا همه چيز عادلانه تقسيم مي شود./

 در كارخانه ي خدا ، همه كار مي كنند./

در كارخانه ي خدا ، حتي خدا هم كار مي كند./

”قيصر امين پور “

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 19:0  توسط جغور بغور  | 

در غياب كسري

سلام به همگي دلم براي همه ي دوستان تنگ شده بود. از اين كه اين وبلاگ از 18 تا حالا مطلب نداشته عذر مي خوام، حقيقت اين كه كسري سرگرم درساشه و سرش هم خيلي شلوغه، وظيفه من بود بيام و مطلب بنويسم! ولي متاسفانه نتونستم. اينو بذارين به حساب كنكوري بودنم! مي دونم كه به زيبايي كسري مطلب نمي نويسم اما تا كسري بياد و يه سرو ساماني به وبلاگ بده من رو تحمل كنيد! شاد باشين فعلاَ باي
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:13  توسط جغور بغور  | 

ماشین هک

سلام به همه دوستان ..........

اميدوارم كه حال همگيتون خوب باشه !!!

از امروز به بعد اين وبلاگ هفته به هفته آپ مي شه . ديگه من دانش آموزم و بايد به درسام هم برسم مخصوصا امسال امتحان نهايي و اين حرفا  . تازه امتحانات معرفي و هزار تا دنگ و فنگ ديگه !!!!!! معدل كتبي شم كه تو كنكور تاثير داره ديگه واويلا .....

خب واسه اين پست اول از همه يه لينك گذاشتم كه يه برنامه خيلي توپ توپ توپه !!!

تو وبلاگ هاي ديگه اين لينك رو مي فروختن يا نوشته بود اگه نظرات به فلان تعداد برسه لينكو ميزاريم اما من لينك رو براتون مي زارم . خدا وكيليش حداقل يه نظر بدين دلم خوش باشه . آخه اين وبلاگ الان نزديك به 1600 تا بازديد داشته اما حدود 70 نفر تو نظرسنجي شركت كردن يا سر جمع 50 تا نظر داشته تموم پست ها  ...... بريم سراغ برنامه !!!!

 اين برنامه يه ماشين هك عاليه  ! البته حجمش هم كمي بالاست ( 11 مگابايت installing و فكر كنم چيزي در حدود 26 مگابايت خود برنامه ) البته غوغا مي كنه و فكر كنم اون دخترايي كه مي خواستن حال دوست پسراشونو بگيرن با اين برنامه بتونن به راحتي اين كارو كنن !!!!

شما هنگامي كه اين برنامه رو كامپيوتر نصب كرده باشيد و به اينترنت وصل شده باشيد . فقط نياز به يه ID تو ياهو دارين !!!! تو قسمت لوگين ID و Password رو مي زنيد و وصل مي شيد و Add List خودتون رو مشاهده مي كنيد . به هر كي كه PM بدين و اون جواب شما رو بده ، بلافاصله مشخصاتي چون پسورد ، محل زندگي ، كدپستي و اين حرفا رو ميده !!!! البته اگه بخوام كامل تر بگم همه ي مشخصاتي رو كه شما هنگام ساختن آي دي تو ياهو وارد مي كنيد بهتون ميده !!!!!

خب برنامه رو از اون زير دانلود كنيد و لذت ببريد .....

 

دانلود برنامه

 

راستي فكر اينو نكنيد كه با اين برنامه بخواين منو هك كنين ! هميشه اين تو ذهنتون باشه =› دست بالا دست بسياره ! اگر هم كسي احيانا با اين برنامه هك شد بگه كه من بهش آنتي هك رو بدم ..

اما جواب چندتا ايميل كامنت و پي ام رو بدم كه زشته . خيلي وقته اين دوستانمون از من سوال كرده بودن و من بي جواب گذاشته بودم . شرمنده !!!!

  1. يكي از دوستانمون از اين آهنگ آغاز وبلاگ بدش مي اومد كه با تعويض قالب پاكش كردم ! البته خودم هم نمي دونم كه آهنگ تايتانيك چه ربطي به اين وبلاگ داره !!!!!!
  2. محمد پرسيده بود كه چه جوري دو تا وبلاگ رو مي چرخونم و آپ مي كنم ؟ در جوابت بگم كه برام سخته خوب اما اون وبلاگم رو همين جوري زدم واسه اونايي كه گيتار مي زنن . آكورداي آهنگ هاي روز رو مي زارم توش . اما خب بازديدش كمه . ايشاالله بعد از چند وقت اونم خود به خود درست ميشه
  3. از سعيد بازم به خاطر كامنت هاي زيباش تشكر مي كنم اما سعيد هنوز وقت نكردم بخوونمش .......
  4. نسرين خواسته بود كه اگه برنامه آنتي بوت پيدا كردم براش بزارم .... چشم به خدا اگه پيدا كردم خودم هم لازم دارم حتما مي زارم
  5. احسان برام Offline گذاشته بود كه فايل هامو كجا آپ مي كنم ؟؟؟؟ آقا احسان من تو سايت Ripway اين كارو مي كنم. اين سايت 30 مگابايت فضاي رايگان ميده و  سرعت لود خوبي داره !!!! البته سايت 69mb هم هست اما سرعتش لودش نسبت به Ripway كمتره ولي 69 مگابايت فاضاي رايگان ميده و براي فايل هايي كه حجم بالايي دارن خيلي خوبه !!!

خب اينم از اينا . اما اون دوستي كه واسه من ميل زده بود كه نظرم درباره انرژي هسته اي چيه ؟؟؟ خب من بهت چي بگم ؟ نظر خاصي ندارم اما اگه خيلي واقعا دوست داشتي ميتوني برام ميل بزني تا بهت تنهايي بگم چيه !!!! بابا دمتون گرم همه رو برق ميگيره ما رو چراغ نفتي !

يه كم درد دل داشتم خيلي وقت بود مي خواستم بگم گفتم شايد اون دو تا بازديدي هم كه داشتم ديگه نداشته باشم اما تو اين پست مي گم ...... چرا يه عده فكر مي كنن من خودمو سر نوشتن وبلاگ مي گيرم يا براشون كلاس مي زارم ؟؟ خداوكيليش بري من فايده نداره كه فقط واسه دلخوشي مي نويسم يا لينك مي زارم . اما اين ديگه نامرديه كه بخوان فكر كنن من كلاس مي زارم . اين لطف دوستامه كه اين وبلاگ رو شده براي 30 ثانيه هم باز مي كنن . اونايي كه مي خوان فكر كنن من كلاس مي زارم هر طوري دوس دارن فكر كنن چون ضررش به من نمي رسه به خودشون ميرسه!

خب با اجازتون من ديگه مرخص بشم كم كم . مواظب خودتون باشين ! ما رو هم فراموش نكنين

يا حق ......

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 0:45  توسط کسری  | 

نوروز را چگونه در كرديد؟

امسال سال نو خيلي مبارك بود زيرا در امسال پدرم ما را به شمال برده است! اين بهترين مسافرتي است كه پدرم ما را آورده است چون قبل از اين هيچ وقت ما را به مسافرت نبرده بود! در راه شمال به ما خيلي خوش گذشت! ما در راه خيلي چپ كرديم! پدرم مي گفت من ميپيچم ولي نمي دانم چرا جاده نمي پيچه ! خواهرم يك بار دستش را از پنجره ماشين بيرون آورد تا پوست تخمه اش را بريزد و يك ترانزيت از كنار ماشين ما رد شد و دست خواهرم از بازو كنده شد و ما خيلي خنديديم! ما براي ناهار به اكبر جوجه رفتيم! البته من خودم اكبر جوجه را نديدم ولي پدرم كه او را ديده است مي گويد خيلي جوجه است! من خيلي نوشابه خوردم و پدرم يه گوشه نگه داشت تا من با خيال راحت ب... به طبيعت! در جاده خيلي برف آمده بود و ما برف بازي كرديم! من با گوله برف به پس كله پدرم زدم و او عصباني شد و دست مرا لاي در ماشين گذاشت و در ماشين را محكم بست! ما به متل قو رفتيم و سر يك ميز نشستيم و پدرم قليون و چايي سفارش داد. پدرم خيلي قشنگ قليون مي كشد. پدرم حتي در متل قو هم از رژيمش دست برنمي دارد و در گوشي به همان پسره كه قليون آورد چيزي مي گويد و يك پارچ آب سفارش مي دهد! پدرم عادت دارد نوشابه را با آب قاطي مي كند! كنار ما چندتا جوان نشسته اند و آواز مي خوانند: مي خوام برم زن بگيرم! پولامو بدم ... پدرم با اين شعر خيلي حال مي كند ولي مادرم عصباني مي شود و با پارچ آب پدرم به صورت من مي كوبد!! ما 13 را در همان جا در كرديم البته پدرم خيلي بيش تر از ما در كرد ولي به هر حال به ما خيلي خوش گذشت و من خيلي كتك خوردم...
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 19:7  توسط جغور بغور  | 

دانیال

سلام . سلامی به گرمای آب داغ تو حموم و سرمای آب سردش .....

خوب هستین همگی ؟؟؟؟

از اونجا که واسه اون بچه مامان پیدا نشد خواستیم یه موسسه مامان یابی باز کنیم . واسه همین عکس پسر عموم (دانیال) رو می زارم اینجا . الان ۴ ماهشه !!!!!

البته این بچه هم مامان داره هم بابا اما خیلی نازه ( به پسر عموش رفته  ) ........

براتون امروز یه برنامه گذاشتم که می تونید با نصبش همزمان با چند تا ID به یاهو وصل شید . برنامه جالبیه و رو خود یاهو  مسنجر نصب میشه ! 

 دانلود برنامه

راستی . تو این پست میخواستم از سعید جان تشکر کنم با اون نظرات بسیار سازنده و زیبا  واقعا ممنون سعید جان ...... سعید تو هر وبلاگی نظر نمی نویسه و ببینید چقدر منو دوست داره که واسم اینجا نظر نوشته اونم ۲ تا

فعلا از جغور خبری ندارم  بنده خدا اونم درگیر کاراشه !!!! ایشا الله بعد از کنکور براتون این وب رو می ترکونه !!!!!

خب دیگه من برم ...... یا حق ......

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 13:20  توسط کسری  | 

عنوان خاصی نداریم !!!!!

خوب خوب خوب سلام به همه دوستای نازنین

خودمون هستیما ..... تو سال ۸۴ خیلی دوست پیدا کردم  

خیلی از دوستام که از بین ما رفتن . جاشون واقعا خالیه

جغور هم که تو عید مسافرت بود فکر کنم پریروز اومدن  از مسافرت . اما هنوز خبر دقیقی ازش ندارم

قالب وبلاگ رو عوض کردم  آخه مطالبی هم که جغور می نوشت با اسم من میومد . واسه همین منم اینکارو کردم یه وقت جغور هم ناراحت نشه !! گرچه اخلاقشو می دونم

یک عکس براتون از بچه ام می زارم حال کنید . اما قول بدین که براش مامان پیدا کنید ها . آخه این بچه بدون مامان چی کار کنه ؟؟؟؟  خواهشا اگه مامانی پیدا شد که بتونه از ۹ شب تا ۷ صبح مامان این بچه باشه برام یادگاری بنویسه  !!! تازه حقوق مکفی هم می دیم ها !

عکس بچه ام

لینک یه تقویم هم با عکس شادمهر براتون میزارم حالشو ببرید .

 عکس شادمهر با تقویم

 خب دیگه برم مزاحم نباشم ..... یا حق 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 19:16  توسط کسری  | 

پرنده من

پرنده من .........

پرنده مهربونم رو توی دستام می گیرم و عاشقانه نگاهش می كنم. دلم می خواد زیباترین زیبایی ها رو بهش هدیه كنم. بهش میگم كه حاضرم تمام وجودم رو به پاش بریزم. پرنده قشنگ من برام آواز می خونه اما نگاهش به آسمونه. چشمام رو می بندم تا رد نگاهش رو نبینم اما چشمای قشنگ اون هنوز پر از آبی آسمونه...

پرنده قشنگ من این روزا كمتر آواز می خونه. می دونم كه هنوز نگاهش به آسمونه....

تصمیم سختی بود. خیلی اشك ریختم اما پرنده من هیچ چیز جز آبی آسمون رو نمی دید... دستام رو باز كردم و پرنده مهربونم رو به آسمون سپردم. اون رفت بالا، رفت تا دورها، خیلی دور. می دونستم میره، باید كه بره، باید بره تا خاطره روزهایی رو كه توی نگاه من اسیر بود به وسعت آسمون ببخشه...

می دونم شاید دیگه برنگرده. حق داره برنگرده اما من هنوز دستام رو به سمت آسمون می گیرم تا اگه روزی دلش برای گرمای دستام تنگ شد برگرده، و اگه برگرده بهش قول میدم دیگه اسیرش نكنم، نه با گرمای دستام ، نه با سیلاب اشكام...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 18:57  توسط کسری  |